loading...

به وبلاگ من خوش آمديد

جمعه 09 آبان 1399
کوثر از کرج: خدایا، نمی دانی چه لذتی دارد که گاه خدایی داشته باشی به وسعت دستانی که هیچگاه از سوی آسمان خالی باز نمی گردند... ./ بهاره از از صفادشت: داشتم نماز ظهر می خوندم، که صدای رسیدن یه اس ام اس به گوشیم رسید؛ صداشو شنیدم، نمازم که تموم شد، پریدم سراغ گوشی.../شب شد، داشتم اس ام اس می فرستادم، اذان دادند اما صداشو نشنیدم!!! اینه ایمانم که وقت نیاز منتش رو به خدا دارم!!!! خدایا، خودت ما بنده های بی توجه ات رو ببخش./بهترین کاری که تو سال 92 انجام دادم..../ نسرین- 19ساله از فراموشجان اصفهان: بهترین…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
تبلیغات
جای تبلیغات شما
آپلود عکس و فیلم



پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
باشگاه پرواز
مذهبی
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1123
  • کل نظرات : 779
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1815
  • افراد آنلاین : 1
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 384
  • گوگل امروز : 5
  • آی پی امروز : 81
  • بازدید دیروز : 471
  • گوگل دیروز : 12
  • آی پی دیروز : 88
  • بازدید هفتگی : 3,133
  • بازدید ماهانه : 45,280
  • بازدید سالانه : 350,641
  • بازدید کل : 14,800,148
  • اطلاعات
  • امروز : جمعه 09 آبان 1399
  • آی پی شما : 34.234.207.100
  • مرورگر شما :
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
برخی از دوستان پرتک
1- سعید سبا
2- وحید کردزنگنه
---
ایمان میرسالاری
ابوالفضل تارم
مالک اکبرزاده
امید احمدی
پوریا ولی
احسان بیگدلی
مسعود شیخی
ایمان کرد زنگنه
فرزاد رسائی کیا
نظر سنجی
طرفدار کدام تیم لیگ برتری هستید ؟






نظر سنجی
نظر شما راجع به این سایت ؟





نظر سنجی
دوست دارین چه نوع مطلبی بذاریم تو سایت ؟









خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

هایپرتمپ دات آی آر
فروشگاه فان گستر
سایت تفریحی مرندی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
گزارش کپی مطالب

اگر مطلبی از سایت شما کپی شده است حتما اطلاع دهید

به سرعت پیگیری میشود

از این لینک : ارتباط با مدیر

پیامهای بخش دخترونه 21 12 92
  • تعداد بازدید : 843
  • کوثر از کرج: خدایا، نمی دانی چه لذتی دارد که گاه خدایی داشته باشی به وسعت دستانی که هیچگاه از سوی آسمان خالی باز نمی گردند... ./

    بهاره از از صفادشت: داشتم نماز ظهر می خوندم، که صدای رسیدن یه اس ام اس به گوشیم رسید؛ صداشو شنیدم، نمازم که تموم شد، پریدم سراغ گوشی.../
    شب شد، داشتم اس ام اس می فرستادم، اذان دادند اما صداشو نشنیدم!!! اینه ایمانم که وقت نیاز منتش رو به خدا دارم!!!! خدایا، خودت ما بنده های بی توجه ات رو ببخش./
    بهترین کاری که تو سال 92 انجام دادم..../

    نسرین- 19ساله از فراموشجان اصفهان: بهترین کاری که سال 92 انجام دادم، مراقبت از پدربزرگم بود که سکته کرد و زمینگیر شد و بعد از دو ماه از دنیا رفت، وقتی بهش رسیدگی می کردم، آرامشی بهم دست می داد که با هیچ چیز قابل مقایسه نبود. برای شادی روحش صلوات... ./

    طیبه_١٦ساله از رشت: بهترین کاری که تو سال ٩٢ انجام دادم، شرکت کردن تو مراسم زیارت عاشورایی بود که هر ٣شنبه تو مدرسه برگزار می شد./

    محدثه- ۱۷ ساله: بهترین کار و خاطره من در سال ۹۲، رفتن به سفر مکه بود./

    عارفه-20ساله از قزوین: بهترین کاری که تو سال 92 کردم... این بود که اولین عید دیدنی سال 92 رو با خانواده رفتیم مزار شهدا و بهشون سال جدید رو تبریک گفتیم./

    فاطمه- 16ساله از تهران: حفظ 20جزء از قرآن کریم بهترین و ماندگارترین کاری بوده که امسال انجام دادم./

    مهدیه: بهترین اتفاق تو این روزای آخر سال این بود که طرحمون تو جشنواره خوارزمی تأیید شد. اسم هم گروهام فهیمه و فاطمه هست./

    سمیه- ۱۸ساله از نیشابور: بهترین کار من در سال ۹۲، خشک کردن جوجه خیس رو به موت البته با سشوار که باعث شد حالش خوب بشه!! مدیونید اگه فکر کنید کشتمش!/

    اینم جواب فانتزی ها...

    فاطمه از شهریار: لذتی که توی دیدن فیلم خفن ترسناک توی شب هست، تو هیچی نیست! 

    فاطمه مرادی- ۲۲ ساله از شهرک بعثت: مهسا خانوم، اگه می ترسین، اصلا این کار رو انجام ندین؛ من تقریبا ترسناکترین فیلمایی که می شه دید رو خریدم و نگاه کردم، اونم چی؟ تنهایی، بدتر از اون چی؟ ساعت چهار صبح!!! ولی الان انقدر پشیمونم، چون که جرئت نمی کنم تو خونه تنها باشم!!

    ادامه پیام های بخش دخترونه باشگاه پرواز در ادامه مطلب ...

     

     

    سیده زهرا- ۱۸ساله از مشهد: سلام بچه ها. میگم یه ذره تنوع بدین تا باشگاه جالب تر بشه، اینقدر محدود به موضوعات تکراری نباشین، مثلا بگید شخصیت شما چطوریه؛ به عنوان نمونه من شیفته کارها، حرفا و داستانای

    هیجان آور واقعی و ترسناکم؛ یا بحث درباره موجودات نامرئی؛ و یا مثلا ریسک های خطرناکی که تا حالا انجام دادین. حتما شما هم نظراتتون رو واسه باشگاه بفرستید. حتما و لطفا./

    میترا: می خواستم به اون دوستی که گفتن فانتزی من اینه که تو بازی ایران و آرژانتین، مسی مصدوم بشه، بگم: واقعا تاسف آوره. حتی شوخی هم زشته. ببخشید، وقتی شما تو این باشگاه پرواز اینطوری حرف می زنید، دیگه چه انتظاری از اعضای شبکه های اجتماعی می شه داشت؟ /

    زهرا صالحی- 15ساله از قم: زهرا خانوم، واقعأ که! شما برنده شدن ایران رو به قیمت مصدوم شدن مسی می خواهید؟ ما اگه بتونیم با حضور مسی ببریم، بهتر نیست؟/

    آیلار امیرنیا- 21ساله از تبریز: دوست عزیز، دنیا درب خروجی داره ولی رفتنش دست ما نیست، دست خداست. پس تو به فکر سلامتیت باش و به اینجور چیزا فکر نکن!/

    سمیرا- 15ساله از شهرری: اعتراف می کنم وقتی پیام ساینا خانم رو که گوشی دوست شون اندازه کتابه رو خوندم، یه نگاه به گوشیم انداختم و دیدم درش شکسته، باتری شم خرابه. تازه یه سال هم از ایشون بزرگترم!!!/

    زهره پیکری-16ساله از بدیل: آقای امیرحسین، میگم شما چقدر کم توقعین هاااا؟!! احیانا اگه چیز دیگه ای هم می خواین، بگین؛ اصلا تعارف نکنین. اینجوری شاید یکم از خستگیتون کم شد!!/

    مروارید از تهران: چرا خسته هستین آقا امیرحسین؟ به فکر این باشید که چه جوری به فانتزیتون برسید و موفق باشید. خدا توانایی رسیدن به آرزوها رو تو وجود ما دید که لیاقت داشتنش رو بهمون داد. شما که یه پروازی هستی، دیگه چرا غصه؟

    فاطمه-14ساله از مشهدمقدس: آقای چهاری، کسی مجبورتون نکرده بخش دخترونه رو هم بخونید. دلیل این جدا کردن دختر خانوما و آقا پسرا هم همین بوده؛ شما اگه دوست ندارید، فقط همون بخش پسرونه جذاب(!) رو بخونید!!

    صدف خوش نشین: آقای مهدی چهاری که از خوندن سوتی دخترا افسردگی می گیرین، یه راه حل دارم تا فانتزیتون برآورده شه!! بخش دخترونه رو نخونین؛ همونطوری که اکثر دختر خانوما بخش پسرونه رو نمی خونن (آخه افسردگی می گیرن). 

    پاسخ پروازی ها به پرسش آفتابگردون(برنامه ریزی برای تعطیلات عید):

    کوجان از روستای اینجار- دخترونه: آره، برنامه ریزی کردیم برای تعطیلات!... ما چون روستایی هستیم، آماده پذیرایی از فامیلامون هستیم. 

    مهدیه دبیری از اردبیل: من تعطیلات عید می خوام همه کتاب های درسیم رو مطالعه کنم تا دیگه موقع امتحانات به مغزم فشار نیاد. یه همچین آینده نگریم من!

    زهرا رضایی از رباط کریم: بعله، 8 روز اول عید رو با پدر و مادرم میریم مشهد مقدس، و برای سیزده بدر میرم قزوین پیش خالم که با هم خوش باشیم.

    میترا- 20ساله از گرگان: بعله برنامم زول زدن به تلویزیونه!

    فریبا از سرآسیاب: راستش من چون مطمئنم که امسالم میزبانم و حق جایی رفتن را ندارم، هیچ برنامه ریزی نکردم و از الان منتظر مهمونامو هستم که تشریفشون رو بیارن و تا هر وقت که دلشون خواست مستقر بشن. بعععله... .

    نازنین- 17ساله از تهران: من به همه شهراى بزرگ مثل اصفهان و ... سفر کردم، بهترین جایی هم که رفتم، کیش بوده. پیشنهاد می کنم سفرى به اونجا داشته باشین ولى امسال مجبورم تهران بمونم؛ کل تعطیلات رو باید برم عید دیدنى ولى از فرصت استفاده کردم و براى عید رفتم تور تهران گردى ثبت نام کردم؛ فکر کنم خیلى خوش می گذره چون دوستامم هستن./

    کیمیا هنرمند از مشهد: و سال ها گذشت و کسی ندید که با "خاک انداز"، کسی خاک بندازد!!

    آسیه از فریدونکنار: خانه رو به قصد رفتن به محل کارم ترک می کنم و هنوز چند قدم دور نشده ام که یکدفعه: تق... توق... کمى جلوتر... تتتق... توتوتوق... تق...توق و بالاخره بووووووم. واى خواهشا یکم رعایت کنین، یکى نیست بهشون بگه این کار خیلى زشته، هنوز چهارشنبه آخر سال نیومده شروع کردید!! شما بگید تو کجاى آیین چهارشنبه سورى ترقه بازى جا داره؟!! مگه نه بچه ها؟/

    صنم از باخزر: غمگینم... تا حدی که عکس شناسنامه هیچکی هم سرحالم نمی کنه!!/

    فرنگیس از اهواز: سمانه خانم، منم پروژه می خونم؛ گفتن که توی دفترچه 93رشته پروژه هست و راحت می تونی همون رشته پروژه رو واسه ارشد بخونی ولی مهندسی مدیریت ساخت هم در راستای رشته خودمونه؛ شبکه چهار پرفسور گلابی، بنیان گذار رشتمون رو دعوت کرده بود، پرفسور می گفت: دکترای پروژه در ایران نیست. موفق باشی، به امید نمرات بالا در امتحانات پایان ترم و میان ترم... ./

    الناز از دره شهر: بعد از روغن شترمرغ و کرم حلزون ،حالا دیگه صابون کوسه رو کجای دلم بذارم؟!!! /

    عاطفه- 21ساله از تهران: مهسا خانم، من تو سن 16 سالگی ازدواج کردم! ولی هر سال که تجربه زندگیم بیشتر می شه، بیشتر غصه می خورم! ۱۸ سالگی سنی نیست که می خواین تو این سن ازدواج کنین! باور کنین از ته دل به همه شما میگم که با عقل تصمیم بگیریدن نه با دل و از نوجوانیتون لذت ببرین!!/

    ثنا: آبجی مهسا، تو الان فکرتو مشغول این که نظرتو مطرح کنی، نکن؛ مگر اینکه خواستگارت دوباره پیگیر بشه. به این فکر کن که ممکنه موقعیت های خیلی بهتری در انتظارت باشه./

    ترنم رضایی- ١٤ساله از مشهد: خانم مهسا ١٨ ساله، من اگه جای شما باشم، با مادرم صحبت می کنم و اونم به مادر خواستگارم میگه و همه چی درست می شه./ 

    فاطمه-15 ساله از صالحیه: یه بار عجله داشتم، رفتم داخل مغازه،
    شانس ما هم شلووووغ...!! رفتم جلو و گفتم: آقا چیپس خلخلی دارین؟!!!... یه نگاه کرد و گفت: خلالی یا فلفلی!!!/

    طعم انتقام...

    زهرا- 19 ساله از شیراز: کسی که خودشو از خدا می دونه، هیچوقت نباید به انتقام فکر کنه... من الان دقیقا تو همین موقعیت هستم و نمی خوام انتقام بگیرم. همیشه می سپارم به خدا./

    شکوفه-19ساله ازکوهدشت- شهرک آزادگان: من تا حالا از کسى انتقام نگرفتم، کینه اى هم نیستم، بدی ها رو زود فراموش می کنم؛ خوبیش هم اینه که ذهنم آرومه، دنیا ارزش بدى کردن و انتقام رو نداره./

    فاطمه امره از شهریار: به نظر من طعم انتقام تلخه؛ من سعی می کنم بدی که دیگران در حقم کردن رو فراموش کنم و تا حالا از هیچکس انتقام نگرفتم./

    فائزه- 16ساله از اصفهان: انتقام گرفتن اصلا حس قشنگی نیست، شاید تو لحظه اول آدمو آروم کنه ولی بعدش فقط احساس گناهه که میمونه؛ تجربش رو داشتم که میگم./

    یاسمین- 22ساله از خرمشهر: انتقام طعم ترشی جات غیر بهداشتی رو میده! خوشمزه و در عین حال مضر و اسیدی!/

    طناز از مشهد: به نظر من انتقام شیرینه ولی این شیرینی دوامی نداره و زودگذره؛ اما بخشش و گذشت لذت بخش تر و همچنین فراموش نشدنیه و انسان باید به یاد داشته باشه که خدا شاهد تمام ظلم ها و بخشش هاش هست و پاداش هر کاری هم نزدش محفوظه.

    یه دوست از قائمشهر- دخترونه: هیچوقت به انتقام فکر نکنین. من اینکارو انجام دادم، به جای این که دلم خنک شه، سه ساله که عذاب وجدان دارم. به جای انتقام، گذشت کنی بهتره. /

    سمیرا از جاده دریا-ساری: من یه بار انتقام گرفتم، مزه اش شیرین تر از عسل بود، البته انتقام از همون پشه ای که باعث شد کم خونی بگیرم!/

    فاطمه شکیبایی- 17ساله از اصفهان: انتقام طعم بدی نداشته باشه، طعم خوبی هم نداره. از قدیم الایام گفتن لذتی که تو بخشش هست تو انتقام نیست. امیدوارم کسی قصد انتقام نداشته باشه اما یه جمله هست که بهش اعتقاد قلبی دارم، اون هم اینه که: ببخش تا بخشیده بشی./

    زهره: آیا می دونستی لذتی که در انتقام گرفتن هست در بخشش نیست!!! من که اگه مسئول باشگاه رو ببینم!! جوری ازش انتقام می گیرم که اسم خودشم یادش بره!!!! واسه این که هر چی اس می فرستم، هیچکدومو نمی درجه!

    طینه از کریموند ازاهواز: امســال تصـمــیم گــرفتـــم از سبــزه عیـــدمــون مـراقبــت کنــم تــا ثمـــر بــده! نیــم کیـلو لوبیـــا هم بــده، پــول خـــودشــو در میـــاره!!!/

    اعتراف میکنم...

    فاطمه هاشمزهی: اعتراف می کنم هر وقت که خودکار جدید خریدم، انگیزم واسه نوشتن بیشتر شده... شما هم مثل من هستین؟/ 

    فتانه: اعتراف می کنم... پنجم دبستان رو صندلی معلم آدامس چسبوندم، معلم شاگرد تنبل کلاس رو تنبیه کرد...! به نظرتون حلالم می کنه؟/

    مرجان از شیراز: اعتراف می کنم هر سال همین موقع ها که می شه، 2 تا چیز شدیدا ذهن منو درگیر می کنن: یکی اینکه 4شنبه سوری سه شنبه شبه یا چهارشنبه شب؟ و دیگر اینکه: 1 فروردین ساعت ها 1 ساعت جلو میرن یا 1ساعت عقب؟ به جواب هم که برسم دوباره سال دیگه یادم میره.

    منیره احمدی-20 ساله: اعتراف می کنم بچه که بودم وقتی رفتم مدرسه به خاطر اینکه قراره از مامانم جدا بشم گریه نمی کردم، به خاطر این گریه می کردم که فکر می کردم قراره همین امروز بهم دیکته بگن و من چون سواد نداشتم صفر می گیرم و از مدرسه اخراج می شم!!

    پارمیدا از تربت حیدریه: اعتراف می کنم بچه که بودم عیدا که می رفتیم عیددیدنی، وقتی جلومون پسته میذاشتن، همشون رو تندتند می خوردم، بعدم ظرف پوست پسته ها رو میذاشتم جلوی بابام؛ اون بشقابی که پر پسته

    بود رو می ذاشتم جلوی خودم؛ یعنی من هیچی نخوردم!! بابام هم بنده خدا هی سرخ و سفید می شد!/

    نجمه از شیراز: اعتراف می کنم چند روز پیش یه جوش بزرگ رو صورتم زد، منم سریع به سرچ کردم ببینم چیکار کنم سریع خوب شه، دیدم نوشته مرکبات بمالین، منم نیست آی کیوم بالاست، خیال کردم مرکبات یعنی همون نخود و لوبیا؛ اینقدر فکر کردم که چه جوری به صورتم بمالمشون، بعد از بابام کمک گرفتم، میگه: مواظب خودت باش، یه وقت کسی نفهمه چقدر باهوشی!!! /

    اسما ملکی از قم: میگم اگه قراره جایزه صلح نوبل رو به کسی بدن که برای برقراری صلح تلاش می کنه، یه سال هم باید به مبتکر طرح سفره های یکبار مصرف بدن!!!! خداییش تو خونه ما که خیلی جلو جنگ و درگیری رو گرفته!!!!

    حدیث-17ساله از اصفهان: آقا احمد، من خودم الان ورزشکارم. تو رشته دفاع شخصی اورینتال اسپرت؛ به نظر من بهترین رشته واسه پیشرفته. هر سه ماه آزمون میدین و ارتقا کمربند می گیرین. سه تا استال داره: دفاع شخصی، پارکورزم، فایت. 

    طاهره مهری- 16 ساله از گیلان- سیاهکل: آقای احمد، به نظر من بهتره که رشته ورزشی شمشیر بازی اسلحه سابر رو انتخاب کنید، چون پس از یادگیری می تونید سریع به مسابقات اعزام بشید. ولی باید باهوش باشید و اگر قدتون بلند باشه و چپ دست هم باشید، به موفقیتتون توی این رشته کمک می کنه. درضمن... زنده باد بچه های دوم انسانی مدرسه معصومیه... ./

    صدیقه-19 ساله از بابل: بعضی ها خواستن زرنگی کنن و عید نوروز رو از ٢ماه پیش به من تبریک گفتن ...
    حالا می خوام از پشت این تریبون اعلام کنم:
    .
    .
    .
    .
    یلداتون مبارک دوستان !

    نادیا صحرائیان: آقای محمد عسگری، این قضیه فقط واسه آقایون صدق می کنه چون خانم ها اونقدر منظم هستن که وسایلشون مفقود نمی شه.

    مورد داشتیم...

    فاطمه-18 ساله از استان مرکز: مورد داشتیم روی در مغازه عسل فروشی به جای (عسل اصل ) نوشته :اسل عثل موجود است !!!/
    معصمومه- 17 ساله از کازرون: مورد داشتیم
    .
    .
    .
    .
    .
    .
    به تبلت گفته گوشی اندازه دری قابلمه!!

    نیلوفر از آبادان: مورد داشتیم طرف اسم بچه اش رو گذاشته ستایش2 ، (تحت تاثیرفصل دوم سریال ستایش)/

    مریم از قره چال: مورد داشتیم فکر کردیم بچه خواهرمون رو خوابوندیم ولی از آشپزخونه سرصدا اومده، فهمیدیم مارو سیاه کرده بوده!!!!!حالا بماند که تو کابینت داشت شوید و نعناع و زردچوبه رو مخلوط می کرد؛ خدا می دونه چه بمبی می خواسته بسازه که ما مچگیرش کردیم!!؟

    خاطره فراهانی از همدان: مورد داشتیم بستنی رو که خریده بازش کرده دیده بستنی عین عکس رو بسته اشه!!!!!/

    الهه-18 ساله از اراک: فردا میایی چیست؟
    .
    .
    .
    .
    پرسش دانش آموزان از یک هفته قبل از یک تعطیلی دو سه روزه برای اینکه ببینن فردا رو می تونن تعطیل کنن یا نه!!

    الهام علائی- 15ساله از تبریز: فریبا خانم، حس شما رو کاملا درک می کنم ولی خوشبختانه خونه تکونی اتاق من تموم شده؛ البته با کمک مادر گلم!/

    سودابه از زرند یزدانشهر: تو اتاقم سوسک دیدم .. 

    به خواهرم میگم: زود لنگه کفش رو بیار این سوسک رو بکشم !

    بعـد از یه جیـــغ بنفـش میگه: لنگه راست یا چپ ؟!!
    مـــن !!!
    سـوسک!!!

    بخش سوالای من...
    ندا- 18ساله از مشهد: سلام بچه ها. یه سوال داشتم... یه ماهه که ویندوز 8 روی کامپیوترم نصب کردم، درست یه ماهه که نصف شبا چند بار خود به خود سیستم روشن می شه و از کیس صدای موتور گازی میاد!! خواهش می کنم بگید مشکل کجاست؟

    نظری- دخترونه: سلام هم پروازی ها. یه سوال... از بین بردن خال های صورتم چه کار کنم؟ آخه روز به روز صورتم پرخال تر می شه!!

    زینب ابوذری- 18 ساله از کرج: یه سوال مهم داشتم... من امسال کنکور دارم، می خوام روانشناسی رو انتخاب کنم! می خواستم بدونم با مدرک دانشگاه پیام نور هم می شه درآمد خوبی درآورد!!؟؟؟

    باشگاه پرواز

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.
  • این نظر توسط aziz در تاریخ 1393/1/22 و 1:23 دقیقه ارسال شده است

    سلام دوست عزیز
    امیدورام سال خوبی داشته باشی
    یه سایت کسب درآمد میخوام بهت پیشنهاد بدم
    هر بازدیدکننده ای که وارد سایت بشه و پاپ آپ براش باز بشه
    120 ریال بهت میده
    حتمی امتحانش کن شکلک


    نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی