close
چت روم
مرد کوهنورد
چهارشنبه 31 مرداد 1397
The story tells about a mountain climber,who wanted to climb the highest mountain.He began his adventure after many years of preparation, but since he wanted the glory just for himself, he decided to climb the mountains aloneداستان درباره یک کوهنورداست که می خواست ازبلندترین کوه ها بالابرود.اوپس ازسال ها آماده سازی، ماجراجویی خودراآغازکردولی ازآنجایی کهافتخارکاررافقط برای…
جای تبلیغات شما
خرید شارژ
تبلیغات
جای تبلیغات شما
آپلود عکس و فیلم



پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
باشگاه پرواز
مذهبی
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1121
  • کل نظرات : 763
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 1750
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید امروز : 45
  • گوگل امروز : 0
  • آی پی امروز : 5
  • بازدید دیروز : 1,002
  • گوگل دیروز : 23
  • آی پی دیروز : 142
  • بازدید هفتگی : 2,032
  • بازدید ماهانه : 28,797
  • بازدید سالانه : 69,678
  • بازدید کل : 13,607,960
  • اطلاعات
  • امروز : چهارشنبه 31 مرداد 1397
  • آی پی شما : 54.224.220.72
  • مرورگر شما :
عضویت
نام کاربری :
رمز عبور :
تکرار رمز :
ایمیل :
نام اصلی :
کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
برخی از دوستان پرتک
1- سعید سبا
2- وحید کردزنگنه
---
ایمان میرسالاری
ابوالفضل تارم
مالک اکبرزاده
امید احمدی
پوریا ولی
احسان بیگدلی
مسعود شیخی
ایمان کرد زنگنه
فرزاد رسائی کیا
نظر سنجی
طرفدار کدام تیم لیگ برتری هستید ؟






نظر سنجی
نظر شما راجع به این سایت ؟





نظر سنجی
دوست دارین چه نوع مطلبی بذاریم تو سایت ؟









خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

هایپرتمپ دات آی آر
فروشگاه فان گستر
سایت تفریحی مرندی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
گزارش کپی مطالب

اگر مطلبی از سایت شما کپی شده است حتما اطلاع دهید

به سرعت پیگیری میشود

از این لینک : ارتباط با مدیر

مرد کوهنورد
  • تعداد بازدید : 187
  • The story tells about a mountain climber,who wanted to climb the highest mountain.


    He began his adventure after many years of preparation, but since he wanted the glory just for himself, he decided to climb the mountains alone


    داستان درباره یک کوهنورداست که می خواست ازبلندترین کوه ها بالابرود.


    اوپس ازسال ها آماده سازی، ماجراجویی خودراآغازکردولی ازآنجایی که


    افتخارکاررافقط برای خودمی خواست تصمیم گرفت تنهاازکوه بالابرود.


    The night fell heavily in the heights of the mountain,and the mancould not see anything.


    All was black.Zero visibility, and the moon and the


    stars were covered by the clouds


    شب بلندی های کوه راتماما دربرگرفت ومردهیچ چیزرانمی دید.


    همه چیزسیاه بود.اصلا دیدنداشت وابرروی ماه وستاره هاراپوشانده بود.


    As he was climbing...only a few feet away from the top of the mountain, he slipped and fell into the air.


    falling at a great speed the climber could only see black spots as he went down, and the terrible sensation of being sucked by gravity


    همان طور که از کوه بالا می رفت.چندقدم مانده به قله ی کوه پایش لیز خورد


    ودرحالی که به سرعت سقوط می کرد ازکوه پرت شد.


    درحال سقوط فقط لکه های سیاهی رادرمقابل چشمانش می دید.


    واحساس وحشتناک مکیده شدن به وسیله قوه ی جاذبه اورادرخودمیگرفت


    He kept falling ... and in those moments of great fear, it came to his mind all the good and bad episodes of his life


    همچنان سقوط میکردودرآن لحظات ترس عظیم، همه ی رویدادهای خوب وبدزندگی به یادش آمد.


    He was thinking now about how close death was getting, when all of a sudden he felt the rope tied to pulled his waist and pulled him very hard. His body was hanging in the air...


    only the rope was holding him. And in that moment of stillness "he had no other choice but to scream:"Help me God


    اکنون فکرمیکرد مرگ چقدر به اونزدیک است.


    ناگهان احساس کردکه طناب به دور کمرش محکم شد.


    بدنش میان آسمان و زمین معلق بودوفقط طناب اورانگه داشته بود.


    ودراین لحظه ی سکون برایش چاره ای نماندجزآنکه فریادبکشد"خدایا کمکم کن!"


    All of a sudden, a deep voice coming from the sky answered


    want do you want me to do?


    ناگهان صدای پرطنینی که از آسمان شنیده می شدجواب داد:"ازمن چه می خواهی؟"


    "Save me God!" 


    "Do you really think I can save you?" 


    "Of course I believe you can." 


    Then cut the rope tied to your waist"


    - ای خدانجاتم بده 


    - واقعاباورداریکه من می توانم تورانجات بدهم؟ 


    - البته که باوردارم 


    - اگرباورداری طنابی راکه به کمرت بسته است پاره کن...


    There was a moment of silence...and the man decided to hold on the rope with all his strength


    یک لحظه سکوت... ومردتصمیم گرفت باتمام نیرو به طناب بچسبد


    The rescue team tells that the next day a climber was found dead and frozen. His body was hanging from a rope, his hands holding tight to it, only three feet away from the ground


    گروه نجات می گویندکه روزبعدیک کوهنوردیخ زده رامرده پیداکردند.


    بدنش از یک طناب آویزان بودوبادست هایش محکم طناب را گرفته بود...


    واوفقط یک متراززمین فاصله داشت


    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتیرفرش کد امنیتی